دوستت دارم 

کجایی ای یار قدیمی
دیگه نیستی تا ببینی
ببینی دلم شکسته
جای تو غربت نشسته
مگه قول نداده بودی
یه عمری پیشم بمونی
این رسم وفا نیست
دل شکستن که گنا نیست
اما تو دل نه شکستی
زدی قلبمو شکستی
نمی خوام بگم بمونی
اینو گفتم تا بدونی
رنگین کمانه من یه رنگه
زندگی بی تویه رنجه
دردی که دارو نداره
به تو مرهمی نداره
مرهم قلبهای خسته جای
تو غربت نشسته
یادت باشه رنگین کمان پاداشه کسی
است که تا آخرین قطر زیر بارون بمونه

من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض مادر بزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یک رنگی ابر های سفید آموختم
من وفا را از کبوتران بر شاخه های خشکیده آموختم
من گذشت زمان را از چشم های منتظر آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
من ایمین را از کودکان معصوم آموختم
و من آموختم هر چه را که می خواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

در عرض یک دقیقه می شه یکی رو خورد کرد
در عرض یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت
در عرض یک روز می شه عاشق شد ...
ولی یه عمر طول می کشه تا کسی روکه دوست داری فراموش کنی
نشستم گریه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ی پاییز ... واسه تنهایی میخک توی دفتر شعرم ... واسه سربلندی کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعی که اب شد تا از قطره هاش یاد بگیرند که سوختن یک طرفه هم میتونه باش....

ساعت كوچیكه رویه تا قچه تو رو یادم می یاره ساعت هایی كه با هم بودیم یادته اومدیم یه بازی كنیم من بشم مجنون تو ,تو هم اون لیلی من ,اما من بازیمون وخیلی جدی گرفتم
و حالا چی دارم جز یه قلبی كه با خاطراتت میزنه وقتی دو نفر رو با هم میبینم اگه بگم حسودیم نمیشه دروغه خیلی وقته نشده مثله قدیما بشینیم برا هم از روزامون بگیم صبح های زیادی رفتن
و تو از هیچ كدومشون برام نگفتی تا حالا برام شعر گفتی تا حالا چند بار به خاطرم اشك ریختی من همون سینام عوض نشدم ولی تو چی........... این نقطه ها میتونن خیلی ناگفتا ها رو بگن كه من نمیتونم برات بگم هر موقع كم می یاریم آخر جمله هامون یه نقطه میزاریم و از اول شروع میكنیم دلم تنگ میشه برات ولی چرا نمی فهمی باوركن دعوا هام به خاطر دوست داشتنته
كاشكی می شد یه نقطه آخر عشقمون بزاریم و از اول شروع كنیم از وقتی واقعا دوستت داشتم نبودنت برام رنج آور بود تو كمتر بودی كنارم شاید بهتر بود نمیگفتم دوستت دارم كاشكی همون
موقع تمومش می كردم ولی تو نزاشتی گرفتاری های خودم كم بود غصه نبودنت هم روش اومد تو رو خدا یه بار وقتی میگم دوستت دارم نگو دورغ میگی , یكی دیگه رو میخوای
چرا فكر میكنی من بهت دورغ میگم فقط بگو چرا ؟ فكر كنم چیزه زیادی ازت نخواستم من نمیتونم مثله فرهاد كوه برا رسیدن بهت بكنم ولی میتونم یه شمع باشم كه برا رسیدن به تو بسوزم
و تنهایی تو روشن كنم هر چند كوتاه اما با عشق


اگه سکوت برا من بهانه بود
برا تو دفتر خاطرات کهنه بود
روز های تنها بودن بهانه شد
بهانه ای برا ریختن اشک تو شد
می دونم خیلی کمم پر ازغمم
برا تو همون دلیل موند نم
اگه یه روز تموم بشه اشکه چشام
چی می خواد به باره از چشام
یادته دعایی کردی تو برام
زیر اون گنبد زرد, آقا م رضا(ع)
می دونم خیلی کمم پر ازغمم
برا تو همون دلیل موند نم
برسم به عشق جاوید خودم
عشق من توی چرا نیستی کنارم
شاید باورش سخته برات
که دوستت داشته باشم خیلی زیاد
می دونم خیلی کمم پر ازغمم
برا تو همون دلیل موند نم
روزی پسری از دریا بودم برات
تنها رفیق دوریه تنهایت
حالا نیستی دختر تنهای شب
چون بودن یا نبودنم نداره فرق
می دونم خیلی کمم پر ازغمم
برا تو همون دلیل موند نم
دیگه حتی ارزش نداره حرفام
چون دیگه دوستتم نداری, میدونم
میدونی چرا برات شعر میخو نم
میخونم تا بدونی دوستت دارم.....همین
دوستت دارم

غم تنها ترین تنهای دنیا
تویی زیباترین زیبای دنیا
تو مثل امید یک قناری
قراری بر دل هر بی قراری
منم یلدای بی پایان عاشق
تو بودی مرحم زخم شقایق
تویی لالایی خواب خوش آواز
بالم را مشکن در اوج پرواز
نگاهت را می پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هر چه دارم


چشای بارونی من دیگه طاقت نداره
بدونه تو حتی یه دفعه پلکهاش و رو هم بزاره

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
همیشه آرام هستی و صبور روزها در این خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم و وقتی از همه نامهربانی هاخسته می شوم ، زانوانت را می جویم ... كه سر بر آنها بگذارم و آغوش گرمت را كه در آن آرام بگیرم...
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
در كلبه كوچك قلبم ،برایت، مركبی از غرور و محبت مهیا می كنم تا تكسوار دریای بی انتهای عشقم گردی .اگر رفتی و مقصد گمشده را نیافتی تو را به خدا سوگند می دهم به كلبه كوچك قلبم بازگردی ! چشم به راه توام ...
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
یاد تو مثل خورشیدی در شبهای تنهایی ام می درخشد و همه ی ستارگان را مجاب می كند وقتی تو باشی ، شب قابل تحمل است . تو یك رویای ندیده ای . سر به دیوار مهرت می گذارم و پشت نرده های خیال یك آرزو آنقدر می نشینم و آنقدر می نویسم تا ...
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
می خواستم بروم تا انتهای عدم ، می خواستم نیست شوم ، گم شوم.قلب شیشه ای غرورم افتاد و شكست . حتی آهی نكشیدم چون زندگی را با حضور ت دوست دارم . تو را قسم می دهم به شبنم های شفاف ، به صداقت یاس ، تو را قسم می دهم به پاكی و محبت كه بمانی
تو را قسم می دهم به آب و آیینه كه بمانی ... همه رفتند ، تو بمان ...
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
ای آبی ترین صبح ، تو از تبار بهاری و من از قبله پاییز .زیر این حجم سنگین تنهایی ، در میان كوچه های گمنام زندگی به تو می اندیشم. سالهاست كه اشك دیدگانم ارمغان كویر گونه هایم شده است . تو نمیدانی كوچه باغ خاطره پر از پاییز شده است ، پر از سكوت تنهایی ...
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.


چقدر عجیبه ......که تا مریض نشی کسی برات گل نمیاره تا گریه نکنی 


کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمیگرده تا قصد


رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا وقتی نمیری کسی تو رو نمی بخشه


چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقت رو دزدیده وبه جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داده زل بزنی وبه جای انکه لبریز از کینه و نفرت بشی،حس کنی هنوزم دوسش داری. چقدر سخته توخیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدش هیچ چیزی به جز سلام نتونی بگی..... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه، اما مجبور باشی بخندی تانفهمه هنوزم دوسش داری
تموم خاطراتت یادم میاد
یاد اون روز که دلت میگفت منو میخواد
اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم
آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم
فکر تو یه لحظه از سرم نمیره
من میگم میمونی اما دل میگه میره
نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه
میدونم تو میری مهرم حروم میشه
بگو حرفت چیه ؛ آخه دردت چیه
تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه
می دونستم میری و تنهام میزاری
تو که از حال دلم خبر نداری
می دونستم آخرش این جوری میشه
یکی مون تنها میمونه واسه همیشه


در بیمارستانی ، دو مرد بیمار در یك اتاق بستری بودند. یكی از بیماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر یك ساعت روی تختش بنشیند . اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تكانی نخورد و همیشه پشت به هماتاقیش روی تخت بخوابد آنها ساعتها با یكدیگر صحبت میكردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف میزدند هر روز بعد از ظهر ، بیماری كه تختش كنار پنجره بود ، مینشست و تمام چیزهایی كه بیرون از پنجره میدید برای هماتاقیش توصیف میكرد.بیمار دیگر در مدت این یك ساعت ، با شنیدن حال و هوای دنیای بیرون ، روحی تازه میگرفت این پنجره ، رو به یك پارك بود كه دریاچه زیبایی داشت مرغابیها و قوها در دریاچه شنا میكردند و كودكان با قایقهای تفریحیشان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بیرون ، زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده میشد. همان طور كه مرد كنار پنجره این جزئیات را توصیف میكرد ، هماتاقیش چشمانش را میبست و این مناظر را در ذهن خود مجسم میكردروزها و هفتهها سپری شد یك روز صبح ، پرستاری كه برای حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم بیجان مرد كنار پنجره را دید كه با آرامش از دنیا رفته بود . پرستار بسیار ناراحت شد و از مستخدمان بیمارستان خواست كه مرد را از اتاق خارج كنند مرد دیگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار این كار را با رضایت انجام داد و پس از اطمینان از راحتی مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامی و با درد بسیار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد . بالاخره او میتوانست این دنیا را با چشمان خودش ببینددر كمال تعجت ، او با یك دیوار مواجه شد مرد ، پرستار را صدا زد و پرسید كه چه چیزی هماتاقیش را وادار میكرده چنین مناظر دلانگیزی را برای او توصیف كند پرستار پاسخ داد: شاید او میخواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابینا بود و حتی نمیتوانست دیوار را ببیند.
روز اول گل مریم بهت دادم . تو یاس خواستی . برات یاس خریدم ، میخک خواستی . یک شاخه میخک خریدم ، نوبن به نرگس رسید . یک روز بالاخره یک دسته گل خریرم که هر شاخه اش ، یک گل بود
. این بار بیرحمانه گفتی : کاکتوس میخواهی !!! خبر از روزی که تو را گم کردم ، تمام روزنامه های شهر رو میخونم . شاید از تو خبری بدست بیارم . اما غافل از اینکه تو یک حقیقت هستی و روزنامه ها معمولا کمتر حقیقتی رو مینویسن
.
و ناله هایی که بی صدا در سکوت شکسته های قلبم می شکست. و شاید از دیدن سرخی چشمانم خسته بود ، از صدای اشک هایم که در برکه ی غرورم فرود می آمد و سایه اندوهم که او را نیز در بر گرفته بود... تنهایم گذاشت و هرگز باز نمی گردد و من تا عاقبت هرگز نیامدنش ؛ تنهایم...! تنهای تنها
با خاطراتش و یاد نگاهش و سرانجام من جایی نیست جز بی راهه ی تقدیر ! که تا سراب آرزوهایم پیش می رود و جرعه جرعه وجودم به قطرات آب می پیوندد
گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده ای ، من آن را سد نخواهم کرد حالا او رفته، و من تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش
را پاک نکردم نگفتم : اگر تو نباشی ، زندگی ام بی معنی خواهد بود فکر میکردم از تمام آن بازیها خلاص خواهم شد اما حالا تنها کاری که میکنم گوش دادن به تمام آن چیزهایی است که نگفتم نگفتم : بارانی ات را در آر ، قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم نگفتم : جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشی 

دنیای شکلک های ماوس برای سایت یا وبلاگ شما کد ها باید تو ویرایش قالبتون ریخته شه